۲۲آذر - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 1:10
امروز سه شنبه ۲۱ آذر بود. اخر خفته قبل عادی بود و یه آبگوشت دبش گذاشتم و مامانم هم از خونه خاله اومد خونه داداش و عادی گذشت . دیشب هم مادر زندایی‌ام فوت کرد و روز بعد مامان اینها میرن خاکسپاری و خلاصه مامان و گاهی بیحوصلگی‌هاش داغونم کرده. منتظر بغا هم هستیم و‌هنوز خبری ندادن. یواشکی به مامان گفتم ا...
19 دی - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 1:10
بارین و غربت روزانه های من 19 دی در روز جاری صبح بیدار شدم سرد بود و با مامان اینها حرف زدم و بعد مامان همسری زنگ زد و کلی در مورد سفارش خونه و اینها حرف زدیم و بعد رفتم بیرون تهیه روزانه و اومدم خونه الان سوپ پختم و ساعت نزدیک 5 عصره و منظرم همسر برگرده . خیلی سرم درد میکنه و ذهنم شدشد درگیر خریدار...
۳۰ ذی - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 1:10
بارین و غربت روزانه های من ۳۰ ذی شب ناریک و بیم موج و گردابی چنین حایل ....امروز شنبه بود و الان ساعت شش عصره و همسری و‌من خونه هستیم و داریم فیلم میبینیم. همسر به شدت مریضه و صبح تا ظهر ناهار پختم و دوش اینا و‌قورمه سبزی پختم و کلا خونه بودیم در روز جاری رو . مامان هم خدا رو شکر خوبه و زنمو اینها ا...
۲۷ بهمن - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 1:10
یکماهه اینجا چیزی ننوشتم . تو این یکماه اخیر خیلی شلوغ بودم و مشغول آماده کردن برای سفر... بله بالاخره زمان آینده میرم و امیدوارم کارهام اونجوری که میخوام پیش بره، استرس دارم ، خدا کنه مامان مریض نباشه و‌مشکل خاصی نداشته باشه، امیدوارم خدا یه سرپناه بهمون بده و ... ، بارم زیاده خدا کنه مشکلی پیش نیا...
جمعه دلگیر - تاریخ: 1402/8/22 ساعت: 1:27
امروز نوزده آبانه و من در غمگینترین حالت ممکن هستم، صبح با مامان حرف زدم و دلتنگ بود کنی باهاش حرف زدم و زنمو.زنمو ... خلاصه گوشیش شکست و منم بیخبر و بیچاره موندم تا فردا شاید درست بشه
- تاریخ: 1402/8/22 ساعت: 1:27
امروز یکشنبه ۲۱ آبان بود و روز تقریبا آرومی داشتم بعد از دو روز جهنمی، صبح مامان بهتر بود و آرومتر . کلی شوخی د. ق. ن...ی کردیم و ناهار خورش کرفس پختم و عصر فیلم اپنهایمر رو دیدیم و غروب زنگ زدم زنمو و مهمون داشت ا. س. د اینها و دیدم ظاهرن اونطرف عادیه و خلاصه همین دیگه . ته دلم شور میزنه خدا خودش ب...