خرید بک لینک

درباره سایت

بارین و غربت

امکانات وب

امروز سه شنبه ۲۱ آذر بود. اخر خفته قبل عادی بود و یه آبگوشت دبش گذاشتم و مامانم هم از خونه خاله اومد خونه داداش و عادی گذشت . دیشب هم مادر زندایی‌ام فوت کرد و روز بعد مامان اینها میرن خاکسپاری و خلاصه مامان و گاهی بیحوصلگی‌هاش داغونم کرده. منتظر بغا هم هستیم و‌هنوز خبری ندادن. یواشکی به مامان گفتم اگه آشنایی داره یه سفارش بکنه ببینم چی میشه، روز و شبهام به سختی میگذره جهنم زندگیم قطعا این چند سال اخیر بوده.

برچسب: نویسنده: فاطمه اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 1:10

بارین و غربت روزانه های من 19 دی در روز جاری صبح بیدار شدم سرد بود و با مامان اینها حرف زدم و بعد مامان همسری زنگ زد و کلی در مورد سفارش خونه و اینها حرف زدیم و بعد رفتم بیرون تهیه روزانه و اومدم خونه الان سوپ پختم و ساعت نزدیک 5 عصره و منظرم همسر برگرده . خیلی سرم درد میکنه و ذهنم شدشد درگیر خریداری خونه تهیهنه و نمیدونم قراره چی بشه فقط پناه و امیدم به خداس که کمکم کنه و راضی برگردم. خدایا یه گشایشی توی کارهام ایجاد کن و یه سر و سامونی به زندگیم بده . خدایاااااااااا کمکم کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 1:10

بارین و غربت روزانه های من ۳۰ ذی شب ناریک و بیم موج و گردابی چنین حایل ....امروز شنبه بود و الان ساعت شش عصره و همسری و‌من خونه هستیم و داریم فیلم میبینیم. همسر به شدت مریضه و صبح تا ظهر ناهار پختم و دوش اینا و‌قورمه سبزی پختم و کلا خونه بودیم در روز جاری رو . مامان هم خدا رو شکر خوبه و زنمو اینها اونجان و امیدوارم زودتر برگردن. حدود یکماه دیگه باید برگردم و مغزم خسته و‌مشغوله ، بها دلار و سکه هرروز تغییر میکنه و‌شرایط عادی تیست، استرس همه وجودم رو گرفته و خدایا کمک کن خدایااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 1:10

یکماهه اینجا چیزی ننوشتم . تو این یکماه اخیر خیلی شلوغ بودم و مشغول آماده کردن برای سفر... بله بالاخره زمان آینده میرم و امیدوارم کارهام اونجوری که میخوام پیش بره، استرس دارم ، خدا کنه مامان مریض نباشه و‌مشکل خاصی نداشته باشه، امیدوارم خدا یه سرپناه بهمون بده و ... ، بارم زیاده خدا کنه مشکلی پیش نیاد و‌زمان آیندهها بیام بنویسم راحت رفتم ... ببینم دفعه بعد که میام اینجا چی مینویسم ؟؟ خدایا دستم رو بگیر

برچسب: نویسنده: فاطمه اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 1:10

امروز نوزده آبانه و من در غمگینترین حالت ممکن هستم، صبح با مامان حرف زدم و دلتنگ بود کنی باهاش حرف زدم و زنمو.زنمو ... خلاصه گوشیش شکست و منم بیخبر و بیچاره موندم تا فردا شاید درست بشه

برچسب: نویسنده: فاطمه اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1402 ساعت: 1:27

امروز یکشنبه ۲۱ آبان بود و روز تقریبا آرومی داشتم بعد از دو روز جهنمی، صبح مامان بهتر بود و آرومتر . کلی شوخی د. ق. ن...ی کردیم و ناهار خورش کرفس پختم و عصر فیلم اپنهایمر رو دیدیم و غروب زنگ زدم زنمو و مهمون داشت ا. س. د اینها و دیدم ظاهرن اونطرف عادیه و خلاصه همین دیگه . ته دلم شور میزنه خدا خودش بخیر بگذرونه و زودتر بگذره این روزها و آرامش ظاهری برگرده. عیراق هم پر کردیم ومنتظر جوابیم

برچسب: نویسنده: فاطمه اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1402 ساعت: 1:27

صفحه بندی