امروز سه شنبه ۲۱ آذر بود. اخر خفته قبل عادی بود و یه آبگوشت دبش گذاشتم و مامانم هم از خونه خاله اومد خونه داداش و عادی گذشت . دیشب هم مادر زنداییام فوت کرد و روز بعد مامان اینها میرن خاکسپاری و خلاصه مامان و گاهی بیحوصلگیهاش داغونم کرده. منتظر بغا هم هستیم وهنوز خبری ندادن. یواشکی به مامان گفتم اگه آشنایی داره یه سفارش بکنه ببینم چی میشه، روز و شبهام به سختی میگذره جهنم زندگیم قطعا این چند سال اخیر بوده.
برچسب:
نویسنده: فاطمه اکبرینژاد